سه شنبه پنجم شهریور 1387
باسلام به محضردوستان گلم ،امیدوارم همیشه سرافراز و سلامت باشد
سه کارجدیددارم ،بخونید ونظربدید،خوشحال می شم خیلی زیاد
۱![]()
وقتی که باران شعر بارید
خاطراتمان را،
به نهال کوچک باغچه پیوندبزن
وقتی خدابه اتاق کوچکمان آمد
پروازرادرقفس ادامه بده
وقتی که چشم آسمان خیس شد
رقصیدن خاک را،
درآغوش سردم نظاره کن.....
۲![]()
قصه روزمرگی تاریخ
وسمت بارانی خیال،
دختری زیبا،
قطرهای ازنگاه تورا
به کویری ترین روزتقویم هدیه داده است
حالادیگر...
تو...
من...
تاریخ...خط فاصله..زنگ خطر
وسمت بارانی خاطره،
هوای حوصله عشق راطوفانی می کنند
۳![]()
به دستهای خسته ام
غریبانه تکیه بزن
جوانه ای درانتظاررویش است
وبوسه ای که ،
مثل دلشوره های پاییزی
زیرسایه بان مهربانی ات،
دوستم می دارد....
به دستهای زخمی ام بگو...
به شانه های فرسوده ام بزن ..
باواژه هایی که عاشقاه دوستت دارند،
یکصدابخوان که
اینجا تمام عاطفه استیجاریست
یکشنبه سی ام تیر 1387
سلام دوستان مهربانم بازهم سرزده آمدم بایک کارنسبتا جدید خوشحال می شم نظرتون روبدونم
یکی شده ایم درآینه های کدر
وتاسفربه اعماق جان
هنوز فرصت هست
گره خورده نگاه توام
وقتی دراولین پاییز
بهاریخزدهات رابهانه می کنی
بگو کدام لحظه ...؟
بگوکدام وعده ...؟
تورابه من ومن را
به آغوش سردتوگره می زند
تایکی شدن درآینه های کدر....
هنوزفرصت هست .....
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
ابری ترازهمیشه
دوستای مهربونم سلام ازاینکه نظرتون روراجع به کارم گفتید بی نهایت ممنونم .کاردومم روهم بخونید ونظرتون رو بگید
ابری تر ازهمیشه رفتی
ومن ماندم وبانوی شعرها
وسنجاق سری که به گیسوان پریشانم دوختی
ای بهانه باتوام بمان
ببین درد دارم
ببین جای زخم روی شانه ام پیداست
ببین کوچه ها وحشی اند....
تورفته ای
ابری تر ازهمیشه
وباران شلاق می زند
شانه های زخمی ام
می دانم که می دانی
دردشروع بهانه هاست...
جمعه سوم اسفند 1386
به نام خدا
این اولین شعر این وبلاگ است دوست دارم درموردش صحبت کنید :
...
پاهایت را در جاده جا گذاشته ای
وسردرگم سرنوشتی که نمی دانم چیست ؟
کاش بادی بوزد
وطرح خط خورده ی چشمانم را
در شعرهای تکراریت ترسیم کند
شاید دستان گرم تو، برای دختران انتظار
سیبی بیاورد
از جاده که بیرون می روی
یادت باشد دخترک شعرهایت
روی تمام سنگ ها و خاک ها شمع روشن کرده
به امید موفقیت...
